Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
پايگاه اینترنتی استاد محمد علی صالح غفاري (ره) - مؤمن طاق

امام‌ چهارم‌ علیه السلام فرزندي‌ داشتند به‌ نام‌ زيد، برادر امام‌ باقر عليه‌ السلام‌ كه‌ بسيار در حكومت‌ بني‌اميه‌ تحت‌ فشار قرار مي‌گرفت‌ و به‌ شدت‌ ناراحت‌ بود. وی مي‌گفت‌ با اين‏كه‌ دنياي‌ اسلام‌ بني‌هاشم‌ را به‌ حقانيت‌ مي‌شناسد و پيروي‌ از آن‏ها را اسلام‌ واقعي‌ مي‌داند و به‌ نام‌ بني‌هاشم‌ بر عليه‌ بني‌اميه‌ قيام‌ كردند و آن‏ها را قلع‌ و قمع‌ نمودند تا حكومت‌ اسلامي‌ در اختيار بني‌هاشم‌ قرار گيرد، چه‌ شده‌ است‌ كه‌ با اين‌ همه‌ مجاهدات‌ و زحمات‌ و محبوبيتِ‌ بني‌هاشم،‌ خلافت‌ تحويل‌ بني‌العباس‌ داده‌ شده‌ و باز آن‏ها روي‌ كار آمده‌اند و بني‌هاشم‌ را عقب‌ زده‌اند. زيد بن‌ علي‌ ابن‌ الحسين‌ نمي‌توانست‌ اين‌ منظره را تحمل‌ كند. تلاش‌ مي‌كرد كه‌ هر چه‌ بهتر و بيشتر مردم‌ را در اطراف‌ خود جمع‌ كند و عليه‌ بني‌ العباس‌ قيام‌ كند و از طرفي‌ قيام‌ ديني‌ و قيام‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ حكومت، زمان معیني‌ و اشخاصي‌ معيني‌ لازم‌ دارد كه‌ پيش‌ از ظهورِ آن‌ زمان‌ و اشخاص،‌ زمينه‌ براي‌ پيدايش‌ حكومت‌ حقة‌ الهيه‌ فراهم‌ نيست‌. لذا ائمه‌ عليهم‌ السلام‌ كه‌ خود در رأس‌ بني‌هاشم‌ بودند و دل‌ مسلمانان‌ همه‌ جا متمايل‌ به‌ آن‏ها بود، در خانه‌ مي‌نشستند و بر عليه‌ خلفاي‌ غاصب‌ِ زمان‌ قيام‌ نمي‌كردند. در اين‌ رابطه‌ حديثي‌ از امام حسن مجتبى عليه السّلام مشهور است‌ كه‌ فرمودند:

ما منّا أحد الّا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه، الّا القائم الّذى

يصلى خلفه روح اللَّه عيسى بن مريم (ع) فانّ اللَّه عزّ و جلّ يخفى ولادته

و يغيّب شخصه لئلّا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج، [1]

يعني‌ هيچ‌ يك‌ از ما امام­ها نيست،‌ جز اين‏كه‌ از طاغوت‌ زمان‌ خود بيعتي‌ به‌ گردن‌ دارد. یعنی ایشان از جانب‌ خداوند متعال‌ مأموريت‌ دارند در شعاع‌ اين‌ حكومت­ها صبر كنند و قيام‌ ننمايد و با آن‏ها نجنگند. به‌ جز قائمي‌ كه‌ عيسي‌ فرزند مريم‌ پشت‌ سر او نماز مي‌خواند و به‌ او اقتدا مي‌كند. او آزاد مطلق‌ است‌ و بيعت‌ كسي‌ به‌ گردن‌ او نيست‌. وقتي‌ ظاهر شود غلبه‌ مي‌كند و بر تمامي‌ اهل‌ عالم‌ حاكميت‌ پيدا مي‌كند. بر اين‌ اساس ائمه‌ سلام الله علیهم مي‌دانند در چه‌ زماني‌ حاكميت‌ جهان‌ در اختيار آن‏ها قرار مي‌گيرد و پيش‌ از آن‌ زمان‌ هر جا و هر وقت‌ قيام‌ كنند، قيامشان‌ محكوم‌ به‌ شكست‌ بوده‌ و خلاف‌ تقدير خداوند متعال‌ است‌.

لذا ائمه‌ اطهار سلام الله علیهم با آن‌ قدرت‌ عظيم‌ الهي‌ كه‌ داشتند با خلفاي‌ زمان‌ خود مدارا مي‌كردند و عليه‌ آن‏ها قيام‌ نمي‌كردند و با آن‏ها نمي‌جنگيدند و مردم‌ را بر عليه‌ آن‏ها شورش‌ نمي‌دادند و حكم‌ جنگ‌ و جهاد با خلفا صادر نمي‌كردند. پس‌ ائمه‌ اطهار سلام الله علیهم هر كدام‌ در زمان‌ خود مي‌دانستند كه‌ تكليفشان‌ انزوا و گوشه‌گيري‌ است.

‌ امام‌ زمان‌ هم‌ تكليف‌ خود را مي‌داند كه‌ روز معيني‌ در شرايط‌ معيني‌ مأمور به‌ قيام‌ است‌ و پيش‌ از آن‌ روزِ معين‌ اگر قيام‌ كند، قيامش‌ محكوم‌ به‌ نشست‌ (انتظار برای کمال عقلی و آمادگی فکری مردم تا بفهمند که باید از چه کسی متابعت نمایند!) خواهد بود. لذا در انتظار آن‌ روز معين‌ به‌ غيبت‌ خود ادامه‌ مي‌دهد.

وليكن‌ امام‌زاده‌ها و از آن‌ جمله‌ زيدبن‌ علي‌ ابن‌ الحسين‌ نمي‌توانستند چنين‌ اوضاعي‌ را تحمل‌ كنند و مي‌گفتند مردم‌ ما را مي‌خواهند و دل‏هاي‌ مردم‌ با ما است‌ و چرا دشمنان‌ ما از دين‌ ما و محبوبيت‌ ما استفاده‌ كنند و در مسند حكومت‌ بنشينند و با ما بجنگند. از جمله‌ زيدبن‌ علي‌ شورشي‏ها‌ و انقلابي‏های‌ بسيار بودند. وی مردم‌ را بر عليه‌ بني‌اميه‌ و بني‌العباس‌ شورش‌ مي‌داد و مردم‌ را به‌ زعامت‌ خود دعوت‌ مي‌كرد تا جائي‌ كه‌ به‌ برادرش‌ امام‌ باقر عليه‌السلام‌ عرض‌ كرد: برادر مي‌شود بعد از خودت‌ امامت‌ را به‌ من‌ واگذار كني‌ نه‌ به‌ فرزندت‌ جعفر صادق‌ عليه‌السلام‌. مانند دو برادر امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ كه‌ امامت‌ را به‌ يكديگر سپردند. امام‌ باقر عليه‌السلام‌ فرمود: برادر عزيزم‌ امامت‌ مسئله‌اي‌ نيست‌ كه‌ به‌ اختيار من‌ و يا آباء و اجداد من‌ و يا به‌ اختيار رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد.

امامت‌ يك‌ منصبي‌ است‌ الهي‌. خداوند با تعليم‌ و تربيت‌ خود افراد و اشخاص‌ را معين‌ مي‌كند و به‌ كمال‌ مطلق‌ مي‌رساند و در مسند امامت‌ مي‌نشاند. به‌ اختيار من‌ نيست‌ كه‌ امامت‌ را به‌ شما بدهم‌ و يا به‌ فرزند خودم‌ واگذار كنم‌.

امام‌ چهارم‌ عليه‌ السلام‌ مي‌دانست‌ كه‌ پسرش‌ زيد انقلابي‌ است و‌ خواهي‌ نخواهي‌ قيام‌ خواهد كرد و در قيام‌ خود جمعيت‌ زيادي‌ را به‌ كشتن‌ خواهد داد و خودش‌ هم‌ شكست‌ خواهد خورد. وليكن‌ فرزندش‌ را از واقعيت‌ اين‌ قيام‌ آگاه‌ نكرد و به‌ او نفرمود كه‌ عزيزم‌ ما بني‌هاشم‌ مأمور به‌ صبر هستيم‌ و حكومت‌ نصيب‌ ما نمي‌شود. بهتر اين‌ است‌كه‌ در خانه ‌بنشيني‌ به‌ عبادت‌ و بندگي‌ مشغول‌ باشي‌. مي‌دانست‌ كه‌ پسرش‌ انقلابي‌ است‌. وليكن‌ او را از اين‌ واقعيت‌ آگاه‌ نكرد. به‌ او ميدان‌ داد كه‌ اگر نمي‌تواند صبر كند قيام‌ كند.

در اطراف‌ اين‌ قيام‌ كه‌ در تقدير خدا محكوم‌ است‌ و يا واجب‌ است‌ زيد بن ‌علي‌ عليه‌السلام‌ با يكي‌ از فقهاي‌ شيعه‌ به‌ نام‌ «مؤمن‌ طاق»‌[2] بحثي‌ دارد كه‌ در كتاب‌ احتجاج‌ طبرسي‌[3] نقل‌ شده‌ است. این روایت ذيلاً بيان‌ مي‌شود تا بفهميم‌ كه‌ ائمه ‌اطهار عليهم‌السلام‌ چه‌ سياست‏هاي‌ عجيبي‌ بكار بردند، برای آن‏که تا آن‏جا كه‌ ممكن‌ است‌ كسي‌ محكوميت‌ الهي‌ پيدا نكند و دينش‌ هدر نشود. گرچه‌ دنيايش‌ هدر مي‌شود.[4]

زيد بن‌ علي‌ ابن‌ الحسين‌ با مؤمن‌ طاق که يكي‌ از مجتهدين‌ زمان‌ امام‌ چهارم‌ و پنجم‌ و ششم‌ و معروف‌ به‌ مؤمن‌ طاق است‌، يعني‌ يك‌ مومن‌ عالِم‌ و بي‌نظير، از اين‌ جهت‌ كه‌ در حكمت‌ و استدلال‌ بسيار قوي‌ و بي‌نظير بوده‌ است‌، مؤمن‌ طاق شناخته‌ شده‌ است و علماي‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ وحشت‌ داشتند از اين‏كه‌ با او مباحثه‌ كنند. زيرا همه‌ آن‏ها را محكوم‌ مي‌كرد. مؤمن‌ طاق مانند ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ و از مسير تعليمات‌ آن‏ها دانسته‌ بود كه‌ قيامِ‌ مفيد و منتِج‌ِ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ روز معيني‌ به‌ وسيله‌ فرد معيني‌ انجام‌ مي‌گيرد. روز معين‌ يعني‌ آخر زمان‌ زندگي‌ دنيا، فرد معين‌ يعني‌ ولي‌ عصر امام‌ زمان‌ عج‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف.

ائمه‌ عليهم‌ السلام‌ بارها تذكر داده‌ بودند كه‌ قيام‌ مفيد و منتج‌ ما در آخرالزمان‌ به‌ وسيله‌ قائم‌ انجام‌ مي‌گيرد. پيش‌ از آن‌ زمان‌ هر كس‌ قيام‌ كند، خواه‌ از سادات‌ و يا امام‌ معصوم‌ باشد و يا هر دانشمند ديگر قيامش‌ محكوم‌ به‌ شكست‌ است‌. قيام‌ موفق‌ قيام‌ امام‌ زمان‌ است‌. پس‌ مؤمن‌ طاق‌ از طريق‌ تعليمات‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ مي‌دانست‌ كه‌ قيام‌ امام‌زاده‌ها بني‌ الحسن‌ يا بني‌ الحسين‌ محكوم‌ به‌ بازگشت‌ است‌ و به‌ نتيجه‌ نمي‌رسد. خود آن‏ها و افراد وابسته‌ به‌ آن‏ها در اين‌ قيام‌ كشته‌ مي‌شوند.

مومن‌ طاق‌ كه‌ چنين‌ عقيده‌اي‌ داشت‌ و در علم‌ و دانش‌ مشهور زمان‌ بود با زيدبن‌ علي‌ الحسين‌ بحثي‌ دارد. زيد به‌ او مي‌گويد اگر مردي‌ از ما بني‌هاشم‌ شبي‌ يا نيمه‌شبي‌ تو را دعوت‌ به‌ جهاد كند جواب‌ تو چيست‌؟ آيا قبول‌ مي‌كني‌ و يا رد مي‌كني‌؟ مومن‌ فرمود كسي‌ كه‌ مرا دعوت‌ مي‌كند، اگر پدرت‌ علي‌ بن الحسين‌ علیه السلام باشد يا برادرت‌ امام‌ باقر علیه السلام، روي‌ چشمم‌ اطاعت‌ مي‌كنم‌ و قيام‌ مي‌كنم‌ و با آن‏ها به‌ جهاد مي‌روم‌ و اگر ديگري‌ از سادات‌ بني‌الحسن‌ يا بني‌ الحسين‌ باشد، به‌ اختيار خودم‌ آزاد هستم‌ قبول‌ كنم‌ يا رد كنم.

‌ به‌ اين‌ وسيله‌ فهمانيد كه‌ امام‌ واجب‌الاطاعه‌ در هر زماني‌ فقط‌ يك‌ نفر است‌. غیر از امام‌ معصوم‌ ساير امام‌زاده‌ها واجب‌ الاطاعه‌ نيستند. مردم‌ آزادند اطاعت‌ كنند يا نكنند و به‌ او فهمانيد كه‌ قيام‌ تو اگر به‌ اذن‌ و اجازه‌ پدرت‌ و يا برادرت‌ باشد، درست‌ است‌ و به‌ نتيجه‌ مي‌رسد و اگر به‌ ميل‌ خودت‌ باشد، محكوم‌ به‌ شكست‌ است و قيام‌ ديني‌ الهي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد.

زيد جواب‌ داد كه‌ پدري‌ كه‌ مرا روي‌ زانو مي‌نشاند و لقمه‌ غذا به‌ دهانم‌ مي‌گذاشت،‌ از وقتي‌ كه‌ آن‌ را مي‌خوردم‌ لقمه‌ ديگر سرد و آماده‌ مي‌كرد به‌ دهانم‌ مي‌گذاشت‌ و راضي‌ نبود كه‌ لقمه‌ داغي‌ مرا اذيت‌ كند، بلكه‌ آن‌ را سرد مي‏كرد و به‌ من‌ می‏داد. امامي‌ كه‌ از حرارت‌ لقمه‌ غذائي‌ مرا حفظ‌ مي‌كرد چطور مي‌شود از آتش‌ جهنم‌ مرا حفظ‌ نكند. پس‌ اگر قيام‌ من‌ مايه‌ محكوميت‌ من‌ باشد تا در نتيجه‌ معذب‌ به‌ عذاب‌ الهي‌ شوم‌ يك‌ چنين‌ پدر مهرباني‌ به‌ من‌ آگاهي‌ كامل‌ مي‌دهد و به‌ من‌ مي‌فرمايد پسر جان‌ مبادا قيام‌ كني‌ خودت‌ شكست‌ مي‌خوري و‌ بندگان‌ خدا را به‌ كشتن‌ مي‌دهي‌ و نتيجه‌اي‌ به‌ دست‌ نمي‌آوري و‌ نزد خدا هم‌ محكوم‌ هستي‌.

پس‌ اگر قيام‌ من‌ يا سادات‌ ديگر خلاف‌ دين‌ و مصلحت‌ باشد به‌ يك‌ چنين‌ پدر مهرباني‌ واجب‌ مي‌شود كه‌ به‌ ما آگاهي‌ بدهد تا در خانه‌ بنشينیم‌ و مصيبت‏ها را تحمل‌ كنيم‌. پس‌ چطور پدر من‌ معني‌ اين‌ قيام‌ را‌ به‌ من‌ كه‌ فرزند او هستم‌ نگفته‌ است؟

‌ مؤمن‌ طاق‌ جواب‌ مي‌دهد كه‌ پدرت‌ تو را بسيار دوست‌ داشته و ‌ براي‌ اين‏كه‌ محكوم‌ به‌ عذاب‌ آخرت‌ نشوي‌ تو را از اين‌ قيام‌ خبر نداده‌ است‌.

زيرا اگر مي‌گفت‌ پسر جان‌ قيام‌ نكني‌ كه‌ قيام‌ تو خلاف‌ حكم‌ خداست‌ و خلاف‌ مصلحت‌ است‌ و تو با اين‌ قيام‌ محكوميت‌ آخرتي‌ پيدا مي‌كني‌. تو نمي‌توانستي‌ يك‌ چنين‌ دستوري‌ را كه‌ صبر در برابر دولت‏هاي‌ طاغوتي‌ باشد تحمل‌ كني‌. بلكه‌ مجبور به‌ قيام‌ مي‌شدي.‌ امام‌ مي‌دانست‌ كه‌ نمي‌تواني‌ صبر كني‌ تو را مكلف‌ به‌ ترك‌ قيام‌ نكرد و حكم‌ واقعي‌ خدا را به‌ تو ابلاغ‌ ننمود. ترسيد كه‌ نتواني‌ اجرا كني‌ و معصيت‌­كار شناخته‌ شوي‌. و اكنون‌ كه‌ حليت‌ و حرمت‌ قيام‌ پيش‌ از امام‌ زمان‌ را به‌ شما خبر نداده‌ است‌؛ شما آزاد هستيد. اگر قيام‌ كردي‌ معصيت­كار شناخته‌ نمي‌شوي‌ و محكوميت‌ آخرتي‌ نداري‌. و اگر هم‌ صبر كردي‌ اجر تو چند برابر محفوظ‌ خواهد بود.

وقتي‌ اين‌ احتجاج‌ به‌ امام‌ باقر عليه‌السلام‌ رسيد که زيد بن‌ علي‌ چه‌ گفته‌ است‌ و مؤمن‌ طاق‌ چه‌ خبر داده‌ است‌؛ امام‌ باقر عليه‌السلام‌ به‌ او فرمود : با دليل‌ و برهان‌ خود تمام‌ درها و راه­ها را به‌ روي‌ او بستي.

اين‌ حديث‌ دلالت‌ مي‌كند بر اين‏كه‌ ائمه‌ اطهار عليهم السلام‌ احكام‌ الهي‌ را برابر استعداد مكلفين‌ بيان‌ مي‌كردند. يعني‌ حكمي‌ را به‌ آن‏ها ابلاغ‌ مي‌كردند که برای آن‏ها‌ قابل‌ اجرا باشد.

یعنی آن‏ها استعداد اجراي‌ آن‌ را داشته‌ باشند. وليكن‌ حكمي‌ كه‌ فاقد طاقت‌ آن‏هاست‌ و استعداد آن‌ را ندارند به‌ آن‏ها ابلاغ‌ نمي‌كردند، بلكه‌ آن‏ها را آزاد مي‌گذاشتند. ائمه‌ اطهار سلام الله علیهم مي‌دانستند كه‌ بني‌ الحسن‌ و بني‌الحسين‌ و ساير بني‌هاشم‌ در برابر فشار و اذيت‌ دولت‏هاي‌ طاغوتي‌ صبر و تحملشان‌ تمام‌ مي‌شود و مجبور مي‌شوند براي‌ دفاع‌ از خود و برطرف‌ كردن‌ مصيبت­ها و تحميلاتي‌ كه‌ از دولتهاي‌ طاغوتي‌ متوجه‌ آنها مي‌شود قيام‌ كنند. هر چند در اين‌ قيام‌ خود را و پيروان‌ خود را به‌ كشتن‌ مي‌دهند. لذا حكم‌ واقعي‌ را به‌ آن‏ها ابلاغ‌ نمي‌كردند بلكه‌ آن‏ها را در اين‌ قيام‌ و قعودها آزاد مي‌گذاشتند. وليكن‌ مي‌دانستند كه‌ قيام‌ موفق‌ ديني‌ توسط‌ بني‌هاشم‌ فقط‌ قيام‌ امام‌ زمان‌ آن‌ هم‌ در آخرالزمان‌ است‌. پيش‌ از آن‌ زمان‌ هر كس‌ قيام‌ كند در قيام‌ خود موفق‌ نمي‌شود. بلكه‌ كشته‌ مي‌شود.

و اگر هم‌ موفق‌ شود و حكومت‌ و دولتي‌ تشكيل‌ شود، استعداد ندارد كه‌ اين‌ حكومت‌ و دولت‌ را در شعاع‌ اطاعت‌ امام‌ معصوم‌ قرار دهد. و خود را هم‌ ملزم‌ به‌ اطاعت‌ امام‌ كند. قهراً گرفتار غرور مي‌شود. اگر مخالفت‌ با امام‌ وقت‌ نكند از امام‌ وقت‌ اطاعت‌ نمي‌كند. و حكومت‌ را به‌ او واگذار نمي‌كند. در نتيجه‌ محكوميت‌ آخرتي‌ پيدا مي‌كند.

خداوند اجازه‌ نمي‌داد كه‌ سادات‌ بني‌هاشم‌ محكوميت‌ آخرتي‌ پيدا كنند هر چند كه‌ در دنيا شكست‌ مي‌خورند و دنياي‌ آن‏ها هدر مي‌شود، وليكن‌ آخرت‌ آن‏ها هدر نمي‌شود. ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ به‌ اين‌ منظور همه‌ جا به‌ دوستان‌ خود و يا سادات‌ بني‌ الحسن‌ و بني‌ الحسين‌ دستوراتي‌ را ابلاغ‌ مي‌كردند كه‌ به‌ وسيله‌ آن‏ها قابل‌ اجرا بود و از بيان‌ احكامي‌ كه‌ به‌ وسيله‌ آن‏ها قابل‌ اجرا نيست‌ خودداري‌ مي‌كردند. زيرا وقتي‌ حكم‌ قيام‌ خود را ندانند و قيام‌ كنند محكوميت‌ آخرتي‌ پيدا نمي‌كنند. از اين‌ جهت‌ حكم‌ واقعي‌ قيام‏هاي‌ پيش‌ از ظهور امام‌ زمان‌ را به‌ سادات‌ بني‌ الحسن‌ و بني‌الحسين‌ ابلاغ‌ نمي‌كردند. لذا به‌ طور كلي‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ مي‌دانستند كه‌ يك‌ مقام‌ طبيعي‌ الهي‌ و انساني‌ كه‌ تمام‌ مردم‌ فرح‌ خود را در آن‌ قيام‌ مي‌دانند در آخرالزمان‌ ظاهر مي‌شود.

آخرالزمان‌ زماني‌ را مي‌گويند كه‌ اين‌ زندگي‌ دنيائي‌ در مسير كار و فعاليت‌ انسان‏هاي‌ غير معصوم،مومن‌ باشند و يا كافر، به‌ انتها مي‌رسد.

زندگي‌ دنيائي‌ را تشبيه‌ به‌ كوچه‌ بن‌ بست‌ كرده‌اند كه‌ انسان‏ها به‌ خيال‌ اين‏كه‌ تا ابد مي‌توانند به‌ فعاليت‌ خودشان‌ ادامه‌ دهند و زندگي‌ كنند، وارد كوچه‌ مي‌شوند و خبر ندارند كه‌ انتهاي‌ كوچه‌ بسته‌ است‌ و در رُو ندارد. در اين‌ انتها تراكم‌ بوجود مي‌آيد. يعني‌ انسان‏هائي‌ كه‌ وارد كوچه‌ شده‌اند و رفته‌اند به‌ بن‌‏بست‌ خورده‌اند، برمي‌گردند و انسان‏هائي‌ هم‌ كه‌ وارد كوچه‌ هستند و از انتها خبر ندارند، اين‌ ورود و خروج‌ از انتهاي‌ كوچه‌ تراكم‌ بوجود مي‌آيد. خداوند از اين‌ تراكم‌ حركت‌ انسان‏ها در آخرالزمان‌ خبر مي‌دهد. آن‏جا که مي‌فرمايد:

لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً

فَيَجْعَلَهُ في‏ جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (انفال، 37)

«مهلت‌ كفّار براي‌ اين‌ است‌ كه‌ نيكان‌ از بدان‌ مشخص‌ شوند تا در حكومت‌ خود افراد خبيث‌ را با هم‌ جمع‌ كند، متراكم‌ نمايد و به‌ جهنّم‌ بكشاند، آن‏ها همه‌ زيان‌ كارند.»

يعني‌ در آخرالزمان‌ وضعيتي‌ بوجود مي‌آيد كه‌ كفار و مشركين‌ و انسان‏هاي‌ فاقد ايمان‌ و تقوي‌ به‌ بن‌بست‌ مي‌رسند. كار خيلي‌ قلت پيدا مي‌كند، بي‌كاري‌ و گرسنگي‌ زياد مي‌شود. جنگ‏ها براي‌ ابرقدرت‏ها سودي‌ ندارد و در اين‌ موقع‌ که راه‌ خروج‌ و نجات‌ به‌ روي‌ همه‌ بسته‌ شده‌ است،‌ متوسل‌ به‌ جنگ‏هاي‌ هسته‌اي‌ مي‌شوند. و اين‌ جنگ‏هاي‌ هسته‌اي‌ كه‌ مدت‌ زيادي‌ هم‌ طول‌ نمي‌كشد، اكثريت‌ جمعيت‌ عالم‌ را به‌ هلاكت‌ مي‌كشد و براي‌ اقليت‌ هم‌ وسيله‌ زندگي‌ باقي‌ نمي‌ماند. به‌ طور كلي‌ زندگي‌ دنيا براي‌ اهل‌ دنيا فلج‌ مي‌شود.

خداوند اين‌ انتها را در آياتي‌ خبر داده‌، يكي‌ تراكم‌ و انفجار جمعيت‌ را كه‌ در آيه‌ بالا نوشته‌ شده‌ و ديگر استيصال‌ جهاني‌ در اثر ظهور آتش‌هاي‌ جهاني‌ كه‌ خداوند در سوره‌ دخان‌ از آن‌ خبر مي‌دهد. ترجمه‌ آيات‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ پيغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلم‌ مي‌فرمايد:

فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبين‏(دخان،10) يَغْشَى النَّاسَ هذا عَذابٌ أَليمٌ (11)

یعنی در انتظار ظهور دولت‌ الهي‌ صبر كن‌ تا روزي‌ كه‌ دود و آتش‌ فراوان‌ در آسمان‌ ظاهر شود و جمعيت‌ كره‌ زمين‌ را فرا گيرد.

بشريت‌ تماماً در محاصره‌ اين‌ آتش­ها قرار مي‌گيرند. راه‌ فرار و نجات‌ بر آن‏ها بسته‌ مي‌شود تمامي‌ اهل‌ عالم‌ يك‌ صدا داد مي‌زنند و مي‌گويند:

رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ (دخان،12)،

خدايا اين‌ عذاب‌ جهاني‌ را برطرف‌ كن‌ كه‌ ما ايمان‌ داريم.

‌ در آيات‌ بعد خداوند به‌ آن‏ها وعده‌ فرج‌ مي‌دهد مي‌فرمايد:

إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَليلاً إِنَّكُمْ عائِدُونَ (دخان،15)

يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى‏ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (دخان،16)

در برابر آن‌ داد و فرياد جهاني‌ كه‌ همه‌ داد مي‌زنند: خدايا ما را نجات‌ بده‌. ما را نجات‌ بده‌. خدا مي‌فرمايد: به‌ زودي‌ شما را نجات‌ مي‌دهم،‌ زيرا در اثر فشار و مصيبت‌ حالت‌ توبه‌ و انابه[5]‌ در شما پيدا شده‌ است‌ و نجات‌ بشريت‌ را منوط‌ به‌ قيام‌ جهاني‌ و حمله‌ جهاني‌ مي‌داند و مي‌فرمايد:

يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى‏

روزي‌ كه‌ حمله‌ جهاني‌ ما شروع‌ شود و از اين‌ حمله‌ جهاني‌ تعبير به‌ فتح‌ اكبر نموده‌اند، يعني‌ قيام‌ امام‌ زمان‌ عليه‌ السلام‌. احاديث‌ هم‌ كه‌ اين‌ جنگ‌ سوم‌ را خبر مي‌دهد. از آن جمله اميرمؤمنان عليه السلام فرموده­اند:

لا يخرج المهدي حتي يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقي ثلث.[6]

يعني‌ در اين‌ جنگ‌ يك‌ سوم‌ دنيا كشته‌ مي‌شوند و يك‌ سوم‌ در اثر فشار و گرسنگي‌ مي‌ميرند و يك‌ سوم‌ ديگر در شدت‌ عذاب‌ باقي‌ مي‌مانند. وضعيت‌ دنيا و زندگي‌ طوري‌ مي‌شود كه‌ زندگي‌ از دست‌ مردم‌ خارج‌ مي‌شود و جز خدا كسي‌ قدرت‌ ندارد بشريت‌ را اداره‌ كند. و اين‌ فاجعه‌ جهاني‌ را در سوره‌ اسراء هم‌ خبر مي‌دهد آن‏جا كه‌ مي‌فرمايد:

وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَديداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (58)

هيچ‌ شهر و دهي‌ باقي‌ نمي‌ماند جز اين‏كه‌ ما پيش‌ از قيامت‌ آن‏ها را به‌ هلاكت‌ مي‌رسانيم‌ و يا به‌ عذاب‌ شديد مبتلا مي‌كنيم.‌[7] قيامت‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ همان‌ قيام‌ امام‌ زمان‌ است‌ و اينكه‌ تمامي‌ شهرها يا مي‌ميرند و يا در شدت‌ عذاب‌ قرار مي‌گيرند، مربوط‌ به‌ جنگ‌ هسته‌اي‌ جهاني‌ است‌.

در سوره‌ هُمَزَه‌ هم‌ از اين‌ حادثه‌ خبر مي‌دهد، مي‌فرمايد:

إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8)

في‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

يعني‌ آتش،‌ آن‏ها را در همان‌ ساختمان‏ها و آپارتمان‏هاي‌ سر به‌ فلك‌ كشيده‌ محاصره‌ مي‌كند.

از اين‌ موشك‏هاي‌ قاره‌‏پيما با كلاهك‏هاي‌ هسته‌اي‌ اتمي‌ همدر سوره‌ مرسلات خبر مي‌دهد مي‌فرمايد:

إِنَّها تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ (32)كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ (33)

يعني‌ آن‌ آتش‌ جهاني‌ شراره‌هائي‌ به‌ سوي‌ شهرها مي‌پراند كه‌ هر كدام‌ برابر قصري‌ بزرگي‌ دارد. مانند شتران‌ زرد رديف‌ هم‌ پرانيده‌ مي‌شوند و دنیا را به‌ خاك‌ و خون‌ مي‌كشند همه‌ جا خداوند از اين‌ حادثه‌ جهاني‌ در اين‌ آخرالزمان‌ كه‌ كوچه‌ بن‌ بست‌ است‌ خبر داده‌ و نام‌ اين‌ حادثه‌ را الطَّامَّةُ الْكُبْرى [8] ناميده‌ است‌. يعني‌ چاله‌ دنيا لبريز از ظلم‌ و عذاب‌ مي‌شود.

حديث‌ مشهور پيغمبر اكرم‌ هم‌ مي‌فرمايد: كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً [9]

پس‌ ائمه‌ اطهار كه‌ از چنين‌ روزي‌ خبر دارند در مشي‌ و روش‌ خود همراه‌ و همگام‌ مردم‌ حركت‌ مي‌كنند. حرف‌ حق‌ را مي‌گويند، وليكن‌ متعرض‌ كسي‌ نمي‌شوند. زيرا مي‌دانند كه‌ كفار در مسير كفر و ظلم‌ خود به‌ بن‌بست‌ كشيده‌ مي‌شوند و جهنم‌ خودشان‌ را براي‌ خودشان‌ روشن‌ مي‌كنند. اكنون‌ كه‌ كفار خودشان‌ جهنم‌ مي‌سازند و خودشان‌ آتش‌ جهنم‌ را روشن‌ مي‌كنند و خودشان‌ را در محاصره‌ آتش‌ قرار مي‌دهند چه‌ لزومي‌ دارد كه‌ خدا براي‌ آن‏ها جهنم‌ بسازد و آن‏ها را در آتش‌ جهنم‌ حبس‌ كند.

اين‌ بود كه‌ ائمه‌ اطهار علیهم السلام كه‌ از اين‌ بن‌بست‌ جهاني‌ خبر دارند، پيش‌ از ظهور اين‌ عذاب‌ جهاني‌ قيام‌ ديني‌ الهي‌ را موثر نمي‌دانند. در غيبت‌ يا در ظهور و صبر و مدارا پيشه‌ مي‌كنند. تا روز موعد آن‏ها برسد.

ائمه‌ اطهار علیهم السلام عقيده‌ دارند كه‌ اداره‌ بشريت‌ به‌ كيفيتي‌ كه‌ تمامي‌ انسان‏‎ها به‌ ثمر برسند، یا بر پايه‌ علم‌ و معرفت‌ كامل‌ بشر به این حقیقت ممکن می شود و يا آن‏که افراد بشر آن‏چنان در مسير عجز و ناتواني‌ قرار گیرند که مقدرات‌ خود را به‌ خدا و اولياء خدا بسپارند، اداره‌ بشريت‌ به‌ اين‌ كيفيت‌ مخصوص‌ خدا و اولياء خداست و‌ به‌ وسيله‌ انسان‏هاي‌ قاصر و مقصر قابل‌ ظهور و قابل‌ اجرا نيست‌. انسان‏هاي‌ مقصر كفار و جنايتكارانند كه‌ موفقيت‌ خود را از مسير ظلم‌ و ستم‌ و چپاول‌ و غارت‌ و استثمار شروع‌ مي‌كنند. در اين‌ مسير تا زماني‌ موفقيت‌ دارند كه‌ در مردم‌ بيداري‌ و آگاهي‌ كامل‌ بوجود نيامده‌ و هنوز شيطان‌ و شيطنت‌ را نشناخته‏اند.

زماني‌ كه‌ اكثر جمعيت‌ به‌ بيداري‌ و آگاهي‌ كامل‌ رسيدند و كافر و منافق‌ را شناختند كه‌ چگونه‌ از ضعف‌ و جهل‌ مردم‌ استفاده‌ مي‌كنند. و آن‏ها را به‌ بردگي‌ مي‌كشند، در يك‌ چنين‌ زماني‌ بازار شيطنت‌ كساد مي‌شود و از دست‌ شيطان‏ها كاري‌ ساخته‌ نيست‌. ديگر نمي‌توانند با زرق و برق‌ دنيا يا با وعده‌هاي‌ خلاف‌ حقيقت‌ و يا با تهديد و ارعاب‌ مردم‌ را بفريبند يا بترسانند. اكثريت‌ مردم‌ در وضعي‌ از آگاهي‌ قرار مي‌گيرند كه‌ مرگ‌ و شهادت‌ را ترجيح‌ مي‌دهند بر اين‏كه‌ در اسارت‌ كفار و در استثمار آن‏ها قرار گيرند. در اين‌ موقع‌ جمعيت‌ كافر و منافق‌ مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ دیگر موفقيت‌ آن‏ها از طريق‌ وعده‌ و وعيد‌ و تهديد محال‌ است‌. لازم می‏شود که دست‌ از كفر و نفاق‌ و استثمار بردارند و حكومت‌ خود را از طريق‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ و اداره‌ آن‏ها شروع‌ كنند كه‌ يك‌ چنين‌ كاري‌ از آنها ساخته‌ نيست‌. كافر و منافق‌ در عين‌ حال‌ مرد كار و خدمت‌ نيستند.‌ بلكه‌ همه‌ جا مي‌كوشند که از خدمات‌ مردم‌ استفاده‌ كند. پس‌ در اين‌ حال‌ امر داير مي‌شود كه‌ يا تسليم‌ خدا و اولياء خدا شوند و دست‌ از كفر و نفاق‌ خود بردارند و يا دست‌ به‌ كشتار دسته‌ جمعي‌ بزنند و با اسلحه‌هاي‌ خطرناكي‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ ساخته‌اند عاقبت‌ شق‌ دوم‌ را انتخاب‌ مي‌كنند. جنگ‌ هسته‌اي‌ جهاني‌ را بوجود مي‌آورند كه‌ خداوند ضمن‌ آياتي‌ كه‌ در صفحات‌ قبل‌ گذشت‌ از وقوع‌ اين‌ جنگ‌ جهاني‌ مردم‌ را آگاه‌ مي‌كند. اما ایشان خود را و زندگي‌ خود را و زندگي‌ دیگر كفار را فلج‌ مي‌كنند. دنيا را در وضعي‌ قرار مي‌دهند كه‌ زندگي‌ از اختيار تمامي‌ مردم‌ خارج‌ مي‌شود. كفار در اين‏جا به‌ دليل‌ عجز و ناتواني‌ و به‌ دليل‌ اين‏كه‌ زندگي‌ خود را فلج‌ كرده‌اند و مي‌دانند كه‌ از طريق‌ قتل‌ و كشتار موفقيت‌ حاصل‌ نمي‌شود. به‌ دليل‌ عجز و ناتواني‌ پس‌ مي‌اندازند و خود را تسليم‌ مقدرات‌ مي‌كنند تا بعد از اين‌ جنگ‌ جهاني‌ سوم‌ وضع‌ دنيا به‌ چه‌ صورتي‌ درآيد و وضع‌ حكومت‏ها چه‌ ‌شود.

و اما آن‌ طايفه‌ ديگر كه‌ قاصرند آن‏ها نيكان‌ هستند، مومنين‌ هستند دانشمندان‌ اهل‌ تقوي‌. كساني‌ كه‌ در تحول‌ دوم‌ يعني‌ تحول‌ از ماديت‌ به‌ روحانيت‌ قرار گرفته‌اند. ظالم‌ نيستند. از ظلم‌ و ستم‌ و قتل‌ و كشتار نفرت‌ دارند. آن‏ها نيز در مديريت‌ خود احساس‌ عجز مي‌كنند و به‌ انتظار وعده‌ الهي‌ دست‌ از كار و زندگي‌ مي‌كشند. در وضعي‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌كنند زندگي‌ آن‏ها هم‌ پس‌ از واقعه‌ جنگ‌ سوم‌ فلج‌ شده‌ است.‌ دنيا در اين‌ زمان‌ و در اين‌ وضع‌ و حال‌ يك‌ حالت‌ منتظره‌اي(در حالت انتظار کامل)‌ پيدا مي‌كند و مي‌داند كه‌ حكومت‌ مردم‌ بر مردم‌ و يا حكومت‌ انسان‌ بر انسان‌ و حكومت‏هائي‌ كه‌ در تاريخ‌ كاملاً تجربه‌ شده‌ است،‌ اداره‌ زندگي‌ بشر و ادامه‌ حيات‌ به‌ اين‌ كيفيت‌ محال‌ و ممتنع‌ است.‌ پس‌ تمامي‌ اهل‌ عالم‌ يكنواخت‌ در حالي‌ كه‌ خود را عاجز و ناتوان‌ مي‌بينند و مي‌دانند كه‌ نمی‏توانند زندگي‌ خود را یا زندگي‌ ديگران‌ را اداره‌ كنند، به‌ انتظار فرج‌ مي‌نشينند.

در اين‌ وضع‌ و حال‌ است‌ كه‌ آيات‌ سوره‌ دخان‌ معنا و مصداق‌ پيدا مي‌كند همه‌ داد مي‌زنند و مي‌گويند:

رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ (دخان،12)،

‌ اين‌ آيه‌ از استيصال‌ جهاني‌ خبر مي‌دهد. فریاد و دادخواهی جهاني‌ در اثر عذاب‌ جهاني‌ كه‌ آن‌ عذاب‌ را غاشيه‌ ناميده‌اند.

خداوند مي‌فرمايد:

يَغْشَى النَّاسَ هذا عَذابٌ أَليمٌ (دخان،11)

يعني‌ آن‌ دود و آتش‌ جهاني‌ تمامي‌ افراد بشر و كره‌ زمين‌ را در برمي‌گيرد. و در سوره‌ غاشيه‌ هم‌ به‌ همين‌ مناسبت‌ مي‌گويد:

هَلْ أَتاكَ حَديثُ الْغاشِيَةِ (1) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ (2)

 

غاشيه‌ در اين‌ سوره‌ شريفه‌ همان‌ غاشيه‌ در سوره‌ دخان‌ است‌. كه‌ خداوند مي‌فرمايد دود و آتش‌ جهاني‌ سراسر بشريت‌ را مي‌گيرد و همه‌ با هم‌ داد مي‌زنند و به‌ انتظار فرج‌ مي‌نشينند.

و باز در همين‌ رابطه‌ آيه­ای از‌ سوره‌ اسراء ترجمه‌ مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد:

وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَديداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (58)

يعني‌ هيچ‌ شهر و دهي‌ پيش‌ از وقوع‌ قيامت‌ باقي‌ نمي‌ماند، جز اينكه‌ ما آن‌ شهر و روستا را يا هلاك‌ مي‌كنيم‌ و يا به‌ سخت­ترين‌ عذاب‌ مبتلا مي‌نمائيم‌. اين‌ قانون‌ الهي‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ طبيعت‌ و در كتاب‌ خلقت‌ انسان­ها و در اين‌ كتاب‌ به‌ نام‌ قرآن‌ نوشته‌ شده‌ است.‌ اين‌ آيه‌ شريفه‌ مخصوص‌ سال­هاي‌ پيش‌ از ظهور قيامت‌ است‌. زيرا از يك‌ عذاب‌ خصوصي‌ و موت‌ خصوصي‌ خبر مي‌دهد. عذاب‌ عمومي‌ براي‌ همه‌ شهرها و روستاها. موت‌ عمومي‌ و عذاب‌ عمومي‌ در تفسير همين‌ آيه‌ است.‌ فرمايش‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ كه‌ مي‌فرمايند: پيش‌ از ظهور قائم‌ دنيا پر از ظلم‌ و جور مي‌شود.

و باز حديث‌ ديگر كه‌ مي‌فرمايد: جنگي‌ آتشين‌ پيدا مي‌شود كه‌ يك‌ سوم‌ جمعيت‌ دنيا كشته‌ مي‌شوند و يك‌ سوم‌ ديگر از عوارض‌ جنگ‌ مي‌ميرند و يك‌ سوم‌ باقيمانده‌ به‌ سخترين‌ عذاب‌ مبتلا مي‌شوند و در همين‌ حديث‌ ظاهرا امام‌ عليه‌ السلام‌ خبر مي‌دهند كه‌ آن‌ يك‌ سوم‌ باقي‏مانده‌ معذب‌ شيعيان‌ ما هستند. وقتي‌ در اين‌ وضع‌ قرار مي‌گيرند كه‌ زندگي‌ از دست‌ آن‏ها خارج‌ مي‌شود. يخرج‌ امامهم‌، فيخرج‌ عنهم‌. يعني‌ امامشان‌ ظاهر مي‌شود و فرج‌ آن‏ها مي‌رسد.

تمامي‌ اين‌ آيات‌ و احاديث‌ يك‌ حقيقت‌ را معرفي‌ مي‌كند. دنيا در محاصره‌ آتش‌ جهاني‌ قرار مي‌گيرد. يعني‌ موشك‏هاي‌ قاره‌پيما با كلاهك‏هاي‌ هسته‌اي.‌ در اين‌ محاصره‌، دنيا پر از ظلم‌ و جور مي‌شود. استيصال‌ جهاني‌ بوجود مي‌آيد و تمام‌ اهل‌ عالم‌ يك‌ جا و يكنواخت‌ در حالی كه‌ معذب‌ هستند، داد مي‌زنند و فرج‌ خود را از خدا مي‌خواهند. اين‌ وضعيت‌ انتهاي‌ اين‌ زندگي‌ دنيا است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ انسان‌ بوجود آمده‌ و ابتداي‌ زندگي‌ آخرت‌ كه‌ به‌ وسيله‌ خدا و ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ ظاهر مي‌گردد.

خداوند برنامه‌ حكومتي‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ را طوري‌ تنظيم‌ فرموده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ حكومت‌ آن‏ها دائر مي‌شود و تمامي‌ بشريت‌ در شعاع‌ حكومت‌ آن‏ها قرار مي‌گيرند، افراد بشر از نظر عذاب‏هائي‌ كه‌ به‌ آن‌ مبتلا مي‌شوند و محروميت‏هائي‌ كه‌ در زندگي‌ پيدا مي‌كنند، به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند. عده‌اي‌ معذب‌ به‌ عذاب‏هاي‌ آخرتي‌ هستند و اين‌ عذاب‏ها براي‌ آن‏ها بر دو قسم‌ است‌.

قسم‌ اول‌ بلاها و مصيبت‏هائي‌ كه‌ در زندگي‌ دنیا ظالمانه‌ سر مردم‌ آورده‌اند، در زندگي‌ آخرت‌ به‌ وسيله‌ مظلومين‌ به‌ خود آن‏ها برمي‌گردد. مظلومين‌ قدرت‌ پيدا مي‌كنند بلاهائي‌ كه‌ سر آن‏ها آمده‌، مثلا سوزش‌ جراحت‏ها و يا فقر و ناداري‏ها و يا حرارت‌ آتش‏هائي‌ كه‌ در دنيا به‌ جان‌ آن‏ها انداخته‌اند، قدرت‌ پيدا مي‌كنند که هم‌ اين‏ها را با اراده‌ خود بدون‌ اسباب‌ و ابزار قتل‌ و جراحت‌ و يا برافروختن‌ آتش‌ به‌ بدن‌ ظالمين‌ و قاتلين‌ خود انتقال‌ دهند. مثلاً مظلومي‌ كه‌ در شرايط‌ چند صد درجه‌ حرارت‌ به‌ وسيله‌ ظالمي‌ سوخته‌ و از دنيا رفته‌ است،‌ در همان‌ وضع‌ سوختگي‌ بدن‌ در قيامت‌ زنده‌ مي‌شود و قدرت‌ پيدا مي‌كند و حرارت‌ آتش‌ را از بدن‌ خود به‌ بدن‌ ظالم‌ انتقال‌ مي‌دهد. به‌ همين‌ كيفيت‌ تمامي‌ آثار ظلم‌ و ستم‌ به‌ وسيله‌ مظلومين‌ به‌ ظالمين‌ برمي‌گردد. از آن‌ جمله‌ تمامي‌ افرادي‌ كه‌ در اين‌ آتش‏هاي‌ هسته‌اي‌ مي‌سوزند و مي‌ميرند در زندگي‌ آخرت‌ زنده‌ مي‌شوند. اين‌ آتش‏ها و حرارت‏ها را به‌ بدن‌ كساني‌ كه‌ آن‌ را ساخته‌اند و مردم‌ را سوزانده‌اند، انتقال‌ مي‌دهند. ساير عذاب­ها به‌ همين‌ كيفيت‌ اگر كسي‌ را مسخره‌ كردند، مسخره‌ها به‌ خودشان‌ برمي‌گردد. اگر كسي‌ را با چوب‌ و چماق‌ و سنگ‌ و فلاخن‌ كشته‌اند، درد همه‌ آن‌ ضربات‌ به‌ خود آن‏ها برمي‌گردد. آن‌ عده‌اي‌ كه‌ كافر و ظالم‌ بوده‌اند به‌ يك‌ چنين‌ سرنوشتي‌ مبتلا مي‌شوند. عذاب‏هائي‌ كه‌ به‌ جان‌ مردم‌ انداخته‌اند به‌ خود آن‏ها برمي‌گردد.

و اما قسمت‌ ديگر كساني‌ هستند كه‌ در فقر و محروميت‌ و در جهل‌ و ناداني‌ قرار مي‌گيرند. ظالم‌ نبوده‌اند كه‌ آثار ظلم‌ به‌ آن‏ها برگردد. وليكن‌ روي‌ جهل‌ و ناداني‌ و روي‌ اين‌ حساب‌ كه‌ در استثمار كافرین و منافقين‌ قرار گرفته‌اند و در نتيجه‌ محروم‌ شده‌اند. اين‌ محروميت‌ در عالم‌ آخرت‌ جلوه‌ عجيبي‌ پيدا مي‌كند. تمامي‌ وسايل‌ دنيائي‌ از قبيل‌ كشاورزي‌ و دامداري‌ و محصولات‌ ديگر از اختيار آن‏ها خارج‌ مي‌شود. به‌ تعبير ديگر اين‌ سفره‌ طبيعت‌ در زندگي‌ آخرت‌ از جلوي‌ مردم‌ برچيده‌ مي‌شد و يا در واقع‌ اين‌ زندگي‌ دنيا به‌ دست‌ خود مردم فلج‌ مي‌گردد. وضعي‌ بوجود مي‌آيد كه‌ قدرت‌ كار و كارگري‌ و توليدات‌ همه‌ چيز از اختيار مردم‌ خارج‌ مي‌گردد.

عده‌اي‌ كه‌ مومن‌ نبوده‌اند ولی ظالم‌ هم‌ نبوده‌اند، در محروميت‌ قرار مي‌گيرند. عذاب‌ آن‏ها همين‌ محروميت‌ است.‌ نه‌ لباسي‌ كه‌ بپوشند و يا غذائي‌ كه‌ بخورند و يا آبي‌ كه‌ بياشامند. اين‌ دو طايفه‌ كه‌ در محروميت‌ و عذاب‌ قرار مي‌گيرند. و در همين‌ وضع‌ محروميت‌ و عذاب‌ در دايره‌ حكومت‌ خدا و ائمه‌ قرار مي‌گيرند، نمي‌توانند محروميت‌ خود را و يا عذا‏‏ب‏هاي‌ خود را به‌ گردن‌ حكومت‌ بياندازند و بگويند خدا و اما‏م‏ها ما را محروم‌ كرده‌اند و يا خدا و امام‏ها ما را معذب‌ نموده‌اند. مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ عامل‌ محروميت‌ خودشان‌ براي‌ خودشان‌ بوده‌اند، نه‌ اين‏كه‌ خدا آن‏ها را محروم‌ كند و يا عذاب‏هائي‌ كه‌ به‌ آن‌ معذب‌ شده‌اند، خودشان‌ براي‌ خودشان‌ توليد نموده‌اند. بنده‌ خدائي‌ را به‌ آتش‌ سوزانيده‌اند و آن‌ بنده‌ خدا عذاب‌ آتش‌ را در زندگي‌ آخرت‌ به‌ خودشان‌ انتقال‌ داده‌ است‌.

و اما آن‌ عده‌ سوم‌ كه‌ اهل‌ ايمان‌ و تقوي‌ بوده‌اند، آن‏ها نيز پيش‌ از ظهور امام‌ در سخت‏ترين‌ شرايط‌ زندگي‌ قرار مي‌گيرند. زندگي‌ دنيائي‌ آن‏ها فلج‌ مي‌شود. امام‌ در حكومت‌ خود آن‏ها را از آن‌ وضع‌ محروميت‌ و شدت‌ عذاب‌ نجات‌ داده‌، در وضعيت‌ زندگي‌ بهشتي‌ قرار مي‌دهد. فرج‌ آن‏ها مي‌رسد.

پس‌ در نتيجه‌ تمام‌ جمعيت‌ عالم به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مي‌شود: دسته‌اي‌ موفقند و به‌ نعمت‏هاي‌ خدا مي‌رسند و در رفاه‌ و آسايش‌ قرار مي‌گيرند. شكر خدا و اولياء خدا را به‌ جا مي‌آورند. بي‌ نهايت‌ خدا و اولياء خدا را دوست‌ دارند كه‌ آن‏ها را از گرفتاري‌ها نجات‌ داده‌ و به‌ زندگي‌ بهشتي‌ رسانيده‌اند. و آن‌ دو گروه‌ اول‌ كه‌ در محروميت‌اند يا در عذاب‌ نمي‌توانند از خدا شكايتي‌ داشته‌ باشند يا از ائمه‌ اطهار شكايتي‌ داشته‌ باشند كه‌ چرا آن‏ها را در محروميت‌ قرار داده‌ يا در عذاب‏ها معذب‌ نموده‌اند. مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ عامل‌ محروميت‌ و عذاب‏ها خودشان‌ براي‌ خودشان‌ بوده‌اند، نه‌ اين‏كه‌ خدا و اولياء خدا آن‏ها را در محروميت‌ قرار دهند. در نتيجه‌ كسي‌ پيدا نمي‌شود كه از آن‌ حكومت حقه الهی‌ شكايتي‌ داشته‌ باشد. بلكه‌ مردم‌ كه‌ همان‌ سه‌ گروه‌ هستند يا بي‌نهايت‌ آسايش‌ و آرامش‌ دارند كه‌ خدا به‌ آن‏ها مرحمت‌ فرموده‌ يا در محروميت‌ و عذاب‌ كه‌ خود به‌ دست‌ خود براي‌ خود فراهم‌ كرده‌اند.

پيدايش‌ يك‌ چنين‌ حكومتي‌ كه‌ در آن‌، همه‌ بندگان‌ خدا از خدا و اولياء خدا راضي‌ هستند و آن‏ها را تمجيد و تعريف‌ مي‌كنند و يا شكايتي‌ ندارند، نتيجه‌ صبر و استقامت‌ ائمه­ی‌ اطهار علیهم السلام در اين‌ زندگي‌ دنيا مي‌باشد.



[1] - مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار ،ص : 1066

احمد بن ابى طالب طبرسى در كتاب «احتجاج» از ابو سعيد عقيصاء از امام حسن مجتبى عليه السّلام نقل كرده كه فرمود: ما منّا أحد الّا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه، الّا القائم الّذى يصلى خلفه روح اللَّه عيسى بن مريم (ع) فانّ اللَّه عزّ و جلّ يخفى ولادته و يغيّب شخصه لئلّا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج، ذلك التّاسع من‏ ولد اخى الحسين ابن سيّدة الاماء يطيل اللَّه عمره في غيبته ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابّ ذو اربعين سنة ذلك ليعلم انّ اللَّه على كلّ شى‏ء قدير.

هر يك از ما ائمه ناگزير بيعت سلطان متجاوز زمانش بگردنش مى‏افتد، مگر قائمى كه عيسى روح اللَّه پشت سر او نماز ميگذارد. زيرا خداوند متعال ولادت او را پنهان ميدارد و خودش را غائب ميگرداند، تا اينكه وقتى ظهور ميكند بيعتى در گردنش نباشد او نهمين امام از فرزندان برادرم حسين است. او فرزند بانوى كنيزان است خداوند عمر او را در مدت غيبتش طولانى ميگرداند آنگاه با قدرت كامله خود بصورت جوانى كه چهل سال داشته باشد آشكار ميسازد تا مردم بدانند كه خداوند بر همه چيز قدرت دارد

[2] - ابوجعفر احول، محمد بن علي بن نعمان بجلي از اصحاب خاص امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام بوده است . به سبب صراحت بياني كه در دفاع از مكتب اهل بيت عليهم السلام ارائه مي­داد مورد عنايت ويژه امام صادق(ع) قرار داشته است بطوريكه بارها امام(ع) به وي دستوراتي اعلام مي­داشته و يك وصيت مهم نيز به او فرموده است . او با تمام اهانتهائي كه در راه مكتب اهل بيت عليهم السلام به او رسيده بود راه خويش را تغيير نداد و مصمم و ثابت قدم دراين راه پايدار ماند بطوريكه بعد از شهادت امام صادق(ع) با تحقيق از ادعاي امامت عبدالله افطح روي گردان شد و امامت حقه امام موسي كاظم(ع) را به زودي دريافت علم بسيار او و همچنين حاضرجوابي او زبانزد عالمان رجالي است. وي از عالمان متكلم شيعه محسوب مي­شود و به همين منظور مورد تاييد امام واقع شده است . (منبع: وبلاگ پژوهشکده باقر العلوم؛ مقاله: فرقه نعمانيه ، نویسنده: سيد حسين ميرنور الهي)

[3] - احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏3، ص: 393

[4] - این روایت در کتاب اصول كافى ،جلد 1 ، صفحه 244 ، ذیل روايت 5، آمده است.

[5] - بنابراین تنها عامل نجات انسان از تمام مصائب و رنج­های دنیا و عبور از این دار ممرّ به کیفیتی که بدون ازدست دادن سرمایه های وجودی اش به سلامت به سرمنزل نهایی خود که دار مقرّ اوست برسد، این است که از نقائص ذاتی اش و آثار و تبعاتِ تبعیت از آنها (ظلوم و جهول بودن انسان دقیقا به همین معنا می باشد.) به معلم و راهنمایی که این نقائص را جبران می کند پناهنده شود. و کیست چنین معلمی، مگر ربّ و پروردگاری که صانع و فاطرِ اوست. یعنی او را ساخته و خمیرمایه­ی او را بر اساس گرایش به خیرات و کمالات پرورش داده است.

[6] - عقدالدرر، ص 63، باب 4 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 21 از منابع متعدد .

[7] - در کتاب الزام الناصب ذیل تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام چنین آمده است که این آیه اثبات این حقیقت است که قیامت با قیام امام زمان(عج)آغاز می شود ولذا چنین نیست که به هنگام برپا شدن قیامت، زمین از سکنه خالی شده باشد. بلکه به تصریح فرمایش خداوند متعال در این آیه شریفه، در آستانه قیامت گروهی که آنها را مردم آخر الزمان نامند، زنده اما مبتلا به بلایی عظیم می شوند. البته نه آنکه خداوند با نزول عذاب انتقامی ایشان را مبتلا نماید، بلکه انتخاب شیوه ی زندگی و مدیریت غلطی که خودشان اختیار کرده اند ایشان را مبتلا به نتایج سوء آن می نماید.(در انتهای دعای عهد هم همین مضمون را می­خوانیم: فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُ‏ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس...) و لذا خداوند هر جا در قرآن که از عذاب آخرالزمان و قیامت سخن می­گوید، از کلمات و افعالی استفاده می کند که نشان می­دهد که این عذابها نتیجه عمل خود انسان­ها است. از جمله: بما یکسبون و ...

[8] - فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى‏ (نازعات،34)

[9] - بحار الانوار، ص : 140: مورد اتفاق شيعه و سنى است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنْ الدُّنيا الَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوّلَ اللَّهُ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا صالِحَا مِنْ اهْلِ بَيتْى‏ يُواطى‏ اسْمُهُ اسْمى‏ وَ كُنْيَتهُ كُنْيَتى‏ يَمْلَاءُ الارْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلًا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً . يعنى اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان طولانى ميگرداند، تا مردى نيكبخت از خاندان من كه در نام و كنيه با من برابر است قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد .

نوشتن نظر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Copyright © 1397 پايگاه اینترنتی استاد محمد علی صالح غفاري (ره). کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top